ديفـال مستـراح
And God has the ability to cum over anything and anyone
Wednesday, May 30, 2012
revelations

من انقدر تنگ هستم که شماره ی نا آشنا رو جواب ندم، ولی انقد گشاد نيستم که شماره ی رفيقامو تو گوشيم سيو نکنم.

Friday, May 18, 2012
it's all in your head

اتّفاق عجيبی داره واسم ميفته. تازگی يه کاری رو انجام ميدم کامل بعد ميبينم همش خواب بوده. فرضاً گوشيمو ورميدارم ميبينم يه اس ام اس جديد اومده، ميخونمش جوابشم ميدم بعد ميفهمم اون اس ام اسه خواب بوده و من عين کسخلا جواب الکی به کسی که اس ام اس نزده بهم دادم. يا يه چيزی توييت ميکنم بعد ميبينم نيست. متوجّه ميشم که خواب بودم کل فرايند توييت کردنو. بدبختی اينجاس که متوجّه نميشم خواب بودم و خواب ديدم! و متوجّه هم نميشم کی از خواب بيدار شدم. ينی اين فرايند خوابيدن - انجام کار - بيدار شدن، کاملاً بدون آگاهيه. اصلاً متوجّه نميشم کی خوابم برده کی بيدار شدم. انقدر هم همه چی تو اون خواب واضحه که جای هيچ شکّی در واقعی بودنش نميمونه برام.
يه جوريه. ميترسم.

Saturday, May 12, 2012
از اون لحظه ای که رفتی آشغال گذاشتی دم در، ديگه عزيز از سفر برگشته نيستی. اين يه قانونه.

پ.ن: اگه بت گفتن برو نون بگير که ديگه ينی باس جمع کنی برگردی همون جنگلی که ازش اومدی.
Tuesday, May 08, 2012
It's just the beast under your bed

از در کلاس اومديم بيرون. داشتم ويدئو پروجکتور رو واسه استادم ميبردم دفترش. پرسيد چرا ريشاتو نميزنی؟ چون ميخوای بری کشورت نميزنی؟ اجباريه اونجا ريش؟
گفتم نه. اتّفاقاً وقتی ميرم کشورم ميزنم ريشمو. گفت پس چی؟ انقد بلند شده نميخوای بزنيش؟
گفتم وقتی بچّه بودی، از لولو خور خوره ميترسيدی، چيکار ميکردی؟ نميرفتی زير پتو؟ گفت آره. ميرفتم. گفتم خب اين ريشا پتوی منن.
نپرسيد لولو خور خوره ت چيه تو اين سن و سال. منم چيزی نگفتم.

Monday, May 07, 2012

طولانی ترين زمانی که البرز مالزيه از روزیه که بيليط برگشتنشو ميخره تا روزی که بياد.


- مامان

Tuesday, May 01, 2012

به چش خودم ديدم کسانيو که پول دارن خوبم دارن و بازم حرص ميزنن واسه يارانه. استدلالشونم اينه که داريم حقّمونو از اين نظام ميگيريم. آره. داری حقّتو ميگيری. همونقد که اون مگسی که رو عن من ميشينه حقّشو از من ميگيره. دقيقاً در همون حد.

Monday, April 30, 2012
چینیه آخه

هميشه با يه شلوارک شل و ول و يه تيشرت شل و ول تر، با يه سطل غذای گربه داره تو شهرک ميگرده. گربه ها رو صدا ميکنه. پيپيتای؟ پيپيتای؟ مياو مياو... گربه ها دوسش دارن. ميشناسن صداشو. وقتی صداشو ميشنون بدو بدو ميان دور و برش اينم واسشون غذا ميريزه و ميره.
هر چند وقت يه بارم که خوب چاق و چلّه ميشن ميبره ميکشه ميخوردشون.

Sunday, April 29, 2012
practical philosophy 45

اصولاً کار گروهی و روحيه ی تيمی يعنی توانايی تپوندن کار به وسواسی ترين فرد گروه، در کمترین زمان، بدون درد و خونريزی. اين به هر حال چيزيه که من ياد گرفتم.

Tuesday, April 24, 2012

اوج کس موش چال کردن دوران بچّگيمون اين بود که مينشستيم ساعت هفت غروب کانال دو برنامه جهاد سازندگی ميديديم که درس نخونيم. الانا که واسه درس نخوندن ميشينم فيلم و اينا ميبينم ياد اون موقع ها ميفتم. امکانات نبود مث الان که.

Sunday, April 15, 2012

ميدونی آدم کی ميفمه پير شده؟ وقتی که ژانر MILF تو سايت سوپرا همه همسن و سالای خودشن.


Saturday, April 07, 2012

آدم برگرده تيکّه پاره هاشو جم کنه بدوزه به هم لاحافشون کنه بکشه سرش بخوابه ديگه هم پا نشه

Sunday, March 18, 2012
True story bro

هر بار دو نفرو ميبينم که سر اينکه سربازی کدومشون سخت تر بوده و پادگان کدومشون کيری تر بوده کل کل ميکنن، دو تا دخترو تجسّم ميکنم که بهشون تجاوز شده و دارن سر اينکه کير تجاوز کننده ی کدومشون کلفت تر بوده پز ميدن به همديگه. در همين حد رقّت انگيز و حال به هم زن.

Sunday, March 11, 2012

همه ی ما در برهه ای از تحصيل هوس کرديم با خودنويس بنويسيم. يه مدّت کثافتکاری کرديم آخرشم خسته شديم برگشتيم به خودکار بيک.

Saturday, March 03, 2012

شدم قلی خان. اونجا که گفت "نتونست... نشد. تقاص از اين بدتر؟"
شدم خود قلی خان...